‏نمایش پست‌ها با برچسب فلسفه گردشگری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فلسفه گردشگری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

پدیده شناسی و گردشگری

كلمه (( پديده شناسي )) ، از دو كلمه يوناني Phainomenon به معني ( ظاهر ) و logos به معني ( منطق يا كلمه ) گرفته شده است ، لذا نام تحقيق منطقي مي باشد كه كنه ماهيت ظواهر را كشف مي كند ( استوارت 1990 ) . ظاهر هر چيزي است كه فرد از آن آگاه است ، و پديده شناسي مرتبط با موضوع آگاهي مي باشد . بنابراين هر چيزي كه در آگاهي ظهور مي يابد محدوده موجهي براي تحقيقات پديده شناسي مي باشد . پديده شناسي روش هاي كمي علوم طبيعي را كه با آگاهي به عنوان هدف برخورد مي كنند مردود مي شناسد چرا كه اين در ميان ديگران صفحه 866 در طبيعت هدف نبوده و زيرا پديده هاي محسوسي وجود دارند كه نمي توان با آنها به ميزان كافي از طرق روش هاي كمي علوم تجربي رفتار كرد ( اسپيلبرگ 1965 ) . تحقيق پديده شناسي با ] درون مايه [ محتوي آگاهي ( هر گونه محتوي ممكن ) به عنوان اطلاعات معتبري براي پژوهش آغاز مي گردد( استوارت 1990 ) ، و منحصرا بر هم هدف و هم موضوع تجربه متمركز نمي شود ، اما متمركز آن بر نقطه اي است كه فرد ] همبستي [ و آگاهي به هم مي رسند .

در نتيجه روش پديده شناسي داراي مزاياي غير قابل انكاري در مطالعه تجربه گردشگري مي باشد . اولاً ، گردشگري موضوعي انساني بوده و مطالعه آن مستلزم روشي چون پديده شناسي مي باشد كه تحقيقات خود را فقط به حقايق ] ماترياليستي [ ماديگري محدود نمي كند . دوماً ، به علت اينكه تجربه (( ادراك احساس شده )) مي باشد ، هر كس بايد مشاهدات شخصي خود از پديده اي كه تجربه كرده است را بيان كند . با دستيابي به اين اطلاعات ، فرد محقق هنگام رويايي با داده هاي ناشناخته در مورد مناظر متنوع در تجارب گردشگري انعطاف پذيري خويش را نشان مي دهد ( توناز 1962 ) . ديدگاه درون نگري روش پديده شناسي محقق را قادر مي سازد تا ابعاد زير ساخت آن را مشخصص سازد . به هر حال در پژوهش هاي گردشگري اين روش به ميزان زيادي مورد بي توجهي قرار گرفته است ( دن و كوهن 1996 ) . مطالعات كمي كه جنبه پديده شناسي گردشگري را مورد بررسي و كاوش قرار داده اند ، نظري مي باشند ( كوهن 1979 ، منل و ايسو آهولا 1987 ) ، و يا مانند بعضي پژوهش ها در مورد تجارب طبيعت دست نخورده فقط بر حواشي موضوع متمركز هستند ( دانكل 1994 ، موريسون 1986 ، پاتر 193 ) . بنابراين استفاده از روش پديده شناسي تا اندازه اي اين غفلت در پژوهش گردشگري را جبران خواهد كرد .

۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

گردشگری و جهانی شدن

(تأملاتي ژئو اكونوميكي)
مقدمه
پردازش مفهومي آنچه در طي دو دهه گذشته پيرامون تحولات تكنولوژيكي در جهان شكل گرفته است ، بسيار پيچيده و مشكل مي باشد. امروزه جهان با انباشتي از اطلاعات مواجه است كه در روندي از تحولات تكنولوژيكي ، جابجا مي شود و گاه در  چالش با سيبورگ‏هاي انساني پردازشگر جامعه سيليكوني است. از اين مي توان با تاسي به امانوئل كاستلز(1380) ، عصر حاضر را « عصر اطلاعات» ناميد و از منطق شبكه سخن گفت كه همتنيده در پيرامون فضاي جريان هاي جهاني شكل مي گيرد و در ديالكتيك بوم و جهان به كنشگري انسان ها فرصت مي دهد. يكي از اين جريان هاي جهاني كه امروزه در سطحي گسترده در فضاي جهاني كنش مي كند گردشگري مي باشد كه پيامدهاي خاصي را در ديالكتيك بوم و جهان برجاي مي نهد و در پيرامون اين پيامدها ، ضرورت پرداختن به خود را ضروري مي سازد.گردشگري در عصر حاضر بازنمود يك گنشگري گسترده در سطح جهان مي باشد و ميل به همه گير شدن دارد. گردشگران را امروزه در همه جاي دنيا مي توان مشاهده كرد و حتي به گردشگري مجازي پرداخت كه در فضاي جهاني « وب » به گردشگري مي پردازد. اين خود نشان از آن دارد كه حاد واقعيت تمامي عرضه هاي زندگي اجتماعي امروز جهان را تحت سيطره خود دارد و انسان در « هويت تمركز زدايي شده » در پي يافتن اصالت يعني بي اصالتي حاكم بر ايده زندگي ، در تمامي « جا» ها به جستجو مي پردازد.
در اين ميان انسان هيچ مرجع معّيني براي سنجش معيار براي ارزيابي جريان معاني حاصل در فضاي جهاني ندارد از اين رو سوژه ، هويت خود را به عنوان يك قطب ديالوگ از دست مي دهد. عصري كه در آن بعد از اعلام « مرگ خدا » توسط فردريش نيچه ، « مرگ انسان » نيز اعلام مي شود و پايان انسان بر آغاز واپسين انسان نويد مي دهد كه تنها هلاك شدن از شناخت را در سرلوحه تقدير خود دارد. انساني كه در پيرامون « فضيلت سرگرداني» به زندگي تشويق مي‏شود.
بر اين مبنا پردازش مفاهيمي در وضعيتي است كه در آن فضا و زمان ، تثبيت شدگي خود را از دست داده و وضعيتي لافضايي و لا زماني را شكل داده است.در اين وضعيت بر پايه نوآوري هاي تكنولوژيكي ، فضاي مجازي پديدار شده و شكل گيري حاد واقعيتي را پيرامون امر فضايي و زماني سبب مي شود. در ست در اين نقطه است كه وضعيت فرا ـ پسامدرن با به چالش كشيدن « امر واقع » به « امر ممكن » زمينه بروز مي دهد و تركيب اين دو امر در يك حادواقيت، بازشناخت آن دو را از يكديگر غير ممكن مي سازد.اين خود سبب شكل گيري « حس بي جايي» در فضاي مجازي مي شود و حتي در ابعاد اقتصادي به سرمايه داري اين امكان را مي دهد كه در سياليت حاصل، جولان داده و بر پايه يك اليگارشي مالي به كمك نوآوري هاي تكنولوژيكي فضاهايي واقعي را تحت سيطره درآورد و به يك دست سازي جهاني اقدام نمايد. بر اين مبنا براي صورتبندي گردشگري در اين عصر بايد بسترهاي تكنولوژيكي و اقتصادي كه به اين وضعيت فرصت داده بررسي شود.
بسترهاي تكنولوژيكي  
تحليل بسترهاي تكنولوژيك عصر حاضر بر بنيان تحولاتي قرار مي گيرد كه در روندي از انقلاب تكنولوژي اطلاعات شكل گرفته و پيامدهاي در زمينه شكل ها و فرايندهاي اجتماعي بر جاي نهاده است. تكنولوژي اطلاعات در برگيرنده روندي از نوآوري هاي تكنولوژيكي است كه بعد از جنگ جهاني دوم آغاز شد و از دهه1980  همراه با تجديد ساختار سرمايه داري‏ رو به گسترش نهاد. انقلاب تكنولوژي اطلاعات ، مفهوم توليد را دگرگون ساخت به گونه‏اي كه در شيوة توسعه متكي به اطلاعات منبع  توليد در تكنولوژي توليد دانش، پردازش اطلاعات و انتقال نمادها جاي دارد.در اين راستا كار دانش بر روي دانش به عنوان منبع اصلي بهره‏وري محسوب مي‏گردد.پردازش اطلاعات در چرخة ارتباط متقابل ميان منابع دانش تكنولوژيك و كاربرد تكنولوژي براي ايجاد دانش و پردازش اطلاعات، بر بهبود تكنولوژي پردازش اطلاعات به عنوان يكي از منابع بهره وري تاكيد مي كند.در اين ميان اگر صنعت گرايي به رشد اقتصادي ، يعني به حداكثر رساندن برونداد گرايش دارد؛ اطلاعات گرايي به توسعه تكنولوژي ، يعني انباشت دانش و سطوح پيچيده پردازش اطلاعات مي پردازد(كاستلز1،44،1380). براين مبنا نوآوري هاي تكنولوژيكي ، بنياني براي تحولات اقتصادي ـ اجتماعي فراهم مي آورند كه در اين عصر از اهميت بالايي برخوردار هستند.تاثير گذاري انقلاب تكنولوژي اطلاعات  در ابعاد كلي در بر گيرنده پردازش مفهومي آن مي باشد كه مشخص كننده بازخورهاي اين گونه از تكنولوژي در روند تحولات جهاني است.
بسترهاي اقتصادي  
اقتصاد نوين جهاني بر بستري از تحولات تكنولوژي شكل گرفته كه در چارچوب سرمايه داري سازمان نايافته ميل به گسترش تمامي فضاهاي تحت سيطره خود دارد. به گونه اي كه سرمايه داري با گذار از محدوديت هاي دولت ـ ملت، امروزه در فراسوي آن و در فضاي جهاني كنش مي كند و چرخه مصرف را براي كسب سود در تمامي فضاها(سنتي، مدرن و پسامدرن) به كار مي گيرد. آنچه كه در عصر فراـ پسامدرن پيرامون امر اقتصادي و سرمايه‏داري‏ داراي اهميت مي باشد، ميل به كام رسيده سرمايه داري براي جهاني شدن است. اگر سرمايه‏داري امروزه گستره اي جهاني يافته ناشي از تحولات تكنولوژيكي است كه در بالا مورد بحث قرار گرفت. جهاني شدن امروزه بيش از همه اقتصادي است اگرچه به رگه هاي فرهنگي نيز آغشته مي باشد ولي اين امر اقتصادي است كه فضاي تنفس جهاني مي طلبد. فرا ـ پسامدرن درست بر اين امر تاكيد مي كند. اگر جهاني شدن را در غالب مدرنيته محبوس كنيم وضعيتي پارادوكسي بين اقتصاد ملي و فرا ملي را ناديده گرفته ايم و اگر به پسامدرن تاكيد كنيم باز تفاوت بين اقتصاد بين المللي و اقتصاد جهاني را ناديده گرفته ايم. فرا ـ پسامدرن نشان دهنده خاصيت شيزوفرنيك حاد سرمايه داري را نشان مي دهد كه بي پروا به بلعيدن جهان مشغول است و اين در حالي است كه تخيل فرا سياره‏اي بسط يافته در حاد واقعيت امروزي نيز اين امر را تسهيل مي كند. در اين ميان گردشگري بر بنيان سرمايه داري سازمان نايافته ، يكي از جريان هاي سيطره مندي فضايي مي باشد. هرچند در فضامندي خاص خود چرخه مصرف را شكل مي دهد. با اين وجود منطق شبكه اي سرمايه داري معاصر تاكيدي بر فرا ـ پسامدرن و پرداختن به جهاني شدن در اين عصر مي باشد.
جهاني شدن   
جهاني شدن كه معادل  (Globalization  ) مي باشد بر تحولاتي اشاره دارد كه در عصر پسامدرن در پيرامون امر اقتصادي و امر فرهنگي رخ داده است. اين تحولات تا به امروز در عصر فرا ـ پسامدرن ، تغييرات بسياري را در مقياس سياره‏اي شكل داده است. اين امر در هزاره سوم در فرآيندي تكوين يافته ميل به يك دست سازي جوامع مختلف جهان در در اجتماعي يگانه دارد (Boylis,1997,15) وكه بتواند در راستاي بسترهاي تكنولوژيكي براي سرمايه داري بازار يك دستي را فراهم آورد. از اين رو جهان بايد به دهكده اي كوچك بدل گردد كه در آن جريان هاي مالي به سادگي جريان يابند و تحولات مكاني و زماني شكل گرفته، تسهيل كننده اين درهم فشردگي(Waterz, 2001, 67) و شكل دهنده چرخه مصرف و سود در مقياس وسيع مي باشند.از اين رو جهاني شدن را مي توان اين گونه تعريف كرد:« جهاني شدن عبارت است از فرآيند فشردگي فزايندة زمان و فضا در نتيجه جريان سرمايه، كه بواسطة آن مردم دنيا كم و بيش و به صورتي نسبتاً آگاهانه در جامعه جهاني واحد ادغام مي شوند»(گل محمدي،21،1381).‏اين تعريف از جهاني شدن نشان دهنده تاكيد بر امر اقتصادي مي باشد و نشان از شكل گيري اقتصادي نوين در عصر جهاني دارد.در اين راستا و با يك نگرش فراگير در زمينه جهاني شدن مي توان ويژگي هاي جهاني شدن و يا به عبارتي بازشناخت معرفتي آن را به صورت زير بيان نمود‏( Cohen , 2000, 24) ‏ :
·        تغيير مفهوم فضا و زمان
·        شباهت مسائل ايجاد شده براي همه ساكنين زمين
·        شبكه اي از نيروي فزاينده فراملي، سازمانها و شركتهاي بين المللي
·        افزايش حجم تبادلات و كنشهاي فرهنگي
·        همزماني تمام ابعاد در برگيرنده جهاني شدن
اقتصاد امروز جهان در زمينه جهاني شدن و بر بنيان هايي از تجارت آزاد و رويكردي به تعديل اقتصادي فضاهاي سرزميني ، در روندي از پذيرش «مزيت نسبي» ، فرصت هايي اقتصادي متفاوتي را در بخش هاي مختلف خود در زمينه اشتغال و درآمدسبب گرديده است(Weaver,2000,257 ) كه خود نشانگر رويكرد نوين سرمايه داري سازمان نايافته در شكل دادن به جريان سريع و ساده سرمايه به فراسوي مرزهاي ملي و‏شکل گيری پارادايم جديد توسعه منطقه ای در روندی از گذار به پسا فورديسم است‏که در آن مناطق در رقابتی با بازارهای جهانی قرار دارند(Francois,2002,14-15 ). شاخص هاي چنين اقتصادي را مي توان در قالب ارقام تجارت جهاني به ويژه افزايش ضريب صادرات در تجارت جهاني ، رشد مستقيم سرمايه گذاري خارجي و توسعه همه جانبه جريانات سرمايه بازجست.
بدين گونه «سرمايه‌داري از طريق پراكندن، تحرك جغرافيايي و واكنش‌هاي انعطاف‌پذير در بازار كار،‌ فرآيندهاي كار و بازار مصرف، قوي‌تر از گذشته سازمان مي‌يابد (Harvey, 1989, 159).در راستاي اين روند،‌هاروي در پيرامون اقتصاد جهاني شده با استدلال پيرامون «فشردگي فضا و زمان»، به تحرك و جابجايي مكاني و زماني سرمايه در عصر پسافورديسم مي‌پردازد. از نظر او، انباشت انعطاف‌پذير سرمايه با خلق احساس تراكمي و بي‌مقداري زمان و مكان، زمينه جابجايي سريع سرمايه را فراهم مي‌آورد. در جابجايي زماني،‌ كالاهاي توليد نشده در راستاي يك گونه از اليگارشي مالي (اوراق بهادار، قرضه و رهن) خريداري شده و در شيوه‌اي از سلف خري در انتظار افزايش قيمت آن در هنگام عرضه، به پيش خور كردن زمان پرداخته مي‌شود و ازاين طريق از شكل‌گيري انباشت انعطاف‌ناپذير جلوگيري شده و موجودي (يا كالاي در انبار) در زمينه توليد پسافورديسم به صفر مي‌رسد.
جاجايي مكاني نيز انتقال سرمايه را به نواحي فرادست محل انباشت سرمايه، يعني محلي كه در آنجا نياز به سرمايه‌گذاري وجود دارد، سبب مي‌شود و به گونه‌اي مدلي معكوس شده از مركز ـ پيرامون را پي‌مي‌ريزد ]توسعه شرق آسيا ناشي از همين جابجايي سرمايه است[. در اين راستا، صنايع سنگين با آلودگي فزآينده و كارگران يقه‌آبي به كشورهاي پيرامون انتقال يافته تا مكان و زمان آنها را از هم فرو پاشد. در حالي كه سرمايه‌داري مركزي با در اختيار گرفتن توليد غير مادي صنايع بزرگ ارتباطي در اطلاعاتي در پي حل مشكلات ناشي از انباشت خود بر مي‌آيد (دوپويي، 1379، 14). اين در حالي است كه جابجايي مكاني سرمايه خود در روندي كه تمركززدايي در زمينه‌هاي خاص همچون فناوري اطلاعات و ارتباطات، خودكار شدن و رايانه‌هاي ديجيتالي كه تكنولوژي پيشرفته تغييراتي را در آن به وجود مي‌آورد، عوض مي‌شود. بدين گونه استفاده از جابجايي زماني و مكاني سرمايه مازاد سرمايه را تنظيم مي‌كند. هر چند خود واجد تأثيراتي است كه در كشور و محل سرمايه‌گذاري رخ مي‌دهد.
بطور كلي و بر مبناي مسائل مطرح شده، جهاني شدن اقتصاد را مي توان به معناي افزايش معاملات بين المللي در بازارهاي كالا، خدمات و عوامل توليد همراه با رشد تعداد و حوزه فعاليت بازيگران فرامرزي همچون شركت ها، نهادهاي بين المللي و سازمان هاي غير دولتي دانست. جهاني شدن اقتصاد در برگيرنده عوامل مختلفي مي باشد كه از آن جمله مي توان به گسترش سرمايه گذاري هاي مستقيم خارجي، شركت هاي فرامليتي، يكپارچگي بازارهاي سرمايه جهاني و جابجايي سرمايه ناشي از آن، گستره فرا سرزميني سياست هاي دولتي، توجه سازمان هاي غير دولتي به مسائل جهاني و محدوديت هاي سياست هاي دولت كه ناشي از عضويت در نهادهاي بين المللي، اشاره كرد(Deardorff,2000,3 ).
در اين ميان مي توان عوامل موثر بر جهاني شدن اقتصاد را در يك رويكرد راهبردي به صورت زير بيان نمود :
·        پيشرفت تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات
·        ادغام مالي بازار جهاني
·        افزايش سرمايه گذاري هاي مستقيم خارجي
·        آزاد سازي اقتصادي
·        رشد تجارت بين المللي
·        شكل گيري نظام تجاري چند جانبه
بر مبناي آنچه ذكر شد جهاني شدن اقتصاد روندي را در برمي گيرد كه در طي آن ادغام در اقتصاد جهاني از طريق عوامل فوق شكل مي گيرد. مقررات زدايي‏هاي مختلف مربوط به تسهيل حركت عوامل توليد به ويژه سرمايه از مكاني به مكان ديگر، برچيدن مرزهاي تعرفه‏اي و حمايتي به منظور ادغام هرچه بيشتر بازارهاي ملي و منطقه‏اي در هم، برقراري نظام هاي حقوقي بين المللي و به ويژه در چارچوب فعاليت هاي گات به منظور تنظيم امور و پيشرفت هاي تكنولوژيكي به ويژه تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات كه اتصال بازارهاي مختلف را در اقصي نقاط جهان ممكن كرده است. بر اين مبنا هرچه متراكم ترشده زمان و مكان و درهم فشردگي آنها در غالب اقتصاد جهاني امكان پذير گرديده است.
گردشگري و جهاني شدن
گردشگري يكي از عوامل تسهيل كننده جهاني شدن محسوب مي شود. گردشگري به عنوان يكي از جريان هاي داخل منطق شبكه‏اي اقتصاد جهاني مي باشد كه در راستاي جريان سرمايه از مركز به پيرامون عمل مي كند.جهاني شدن اقتصاد بستري را فراهم مي آورد كه در رابطه اي مستقيم با جريان گردشگري قرار مي گيرد. گردشگری در الگو های فضايی سه گانه در فرآيندی از جهانی شدن به سوی شکل دادن به يک  «دهکده گردشگری » [1]در حرکت است وبه مانند بازار آزاد مشترکی می ماند که تمامی کشورها درخور تلاش خود از آن بهره می برند. اصول مشترك در اين دهكده گردشگري سيستم هاي رزرو و رايانه‏اي شدن جهاني مي باشد.رقابت جهاني و داد وستد گردشگري اصول اقتصادي و توزيع سودمندي از گردشگري را ديكته مي كند. در اين راستا گردشگري براي رسيدن به توازن بين دو بعد اتحاد تفاوت ها و تنوع ها تلاش مي كند.از اين رو گردشگري بر گزيده‏اي از چهره هاي مثبت جهاني شدن مي باشد؛ كه بر ويژگي ها و جذابيت هاي محلي شدن[2]تاكيد مي كند.
در اين ميان فرآيند جهاني شدن به برداشتن موانع و مرزها براي سفر به كشورهاي كمك كرده و از يك چشم انداز در زمينه گردشگري به ايجاد يك بازار مشترك با توزيع عادلانه نيروي انساني ، مادي و رفاهي براي همه مردم جهان منتهي مي شود. اين براي گردشگري به معناي رونق است به گونه اي كه دورنماي گسترده گردشگري در تغيير ماهيت مصرف و در چارچوب جهاني شدن مي تواند در برگيرنده موارد زير باشد(Meethan,2001,73) :
·  گردشگران داراي توانمندي بالاي مالي مي باشند، البته با توجه به گستره وسيع بازار در خرج كردن بهينه آن نيز وسواس به خرج مي دهند.
·  گردشگران با توجه به بسترهاي فراهم آمده بيشتر مايل به مسافرت انفرادي مي باشند
·  مقياس مسافرتي در بشيتر مواقع ، فاصله كوتاهي را براي مسافرت در برمي گيرد.
·  تمايل گردشگران با توجه به انباشت اطلاعات در فرآيند جهاني شدن حداكثر تجربه با كمترين تلاش مي باشد.
·  گردشگران مسافرت برنامه ريزي شده و از پيش طراحي شده را ترجيح مي دهند و به عبارتي همچون بسته هاي اطلاعاتي، گردشگري را نيز بسته بندي شده مي خواهند
·  هرچند سن گردشگران افزايش يافته و سالخورده تر مي باشند اما با توجه به بسترهاي تكنولوژيكي كمتر به اقامت تمايل نشان مي دهند. 
هريك از ويژگي هاي گردشگري كه ذكر گرديد در يك همبستگي كامل با پديده جهاني شدن داشته و به گونه اي در ارتباط مستقيم با ان قرار گرفته و همچنين بر آن تاثير مي گذارد. در اين ميان در نظر گرفتن بنيان نظري جهاني شدن كه سر برآوردن گونه اي از ليبراليسم است كه در تمايل سرمايه داري به جهان گستري عمل مي نمايد مي تواند در زمينه پيوند گردشگري و جهاني شدن مفيد واقع شود(Sugiyarto,2003,684). در اين راستا رفاه طلبي ليبرالي همراه با ميل منفردانه سودمندي از آن در زمينه گردشگري با بستري از جهاني شدن كه زمينه هاي مسافرت به هر نقطه اي از جهان فراهم آورده است به مسافرت هاي انفرادي منتهي گرديده است. در اين ميان شكل گيري طبقه اي از بورژوازي نو بين المللي كه كارگزاران ساماندهي نو نظام سرمايه داري فراملي هستند و براي تحقق فرا روايت جهاني شدن تلاش مي كنند(گير،27،1380) در زمينه فراهم آوردن گردشگراني با توانمندي‏مالي بالا عمل مي كند. اين گونه از گردشگران با توجه به انباشت اطلاعات حاصل از جهاني شدن و به وسيله تكنولوژي اطلاعات با برگزيدن مقاصد براي تجربه گردشگري و با كمك آزانس هاي مسافرتي جهاني يا فراهم آورندگان خدمات در مقاصد براي جذب گردشگر با تمايل به مسافرت به آن مناطق ، خواهان حدكثر تجربه گردشگري بوده و علاقه مند مي باشند در مدت زماني اقامتي كوتاه بالا ترين استفاده را كسب نمايند.
بطور كلي در همتنيدگي گردشگري و جهاني شدن امر بديهي مي باشد كه در روندي رو به گسترش بر هم تاثير مي گذارند. اين موضوع كه پيشرفت هاي تكنولوژيكي بخصوص تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات امر گردشگري را تسهيل نموده است غير قابل انكار بوده و حتي فراتر از آن به شكل گيري گونه اي از گردشگري راحت طلب يا « مبل نشين» كه در فضاي مجازي به گردشگري مي پردازد فرصت داده است. شاخص هاي اصلي جهاني شدن و گردشگري را را مي توان در موارد زير مورد بررسي قرار داد :
ـ كاهش محدوديت ها و افزايش درجه باز بودن تجاري و مالي : در اين زمينه گردشگري با بهره بردن از اين موقعيت نه تنها  از چارچوب هاي خاصي براي هزينه توليد استفاده مي كند، بلكه آزادانه مي تواند در تمامي مناطق جهان جريان يابد و بازار مشترك گردشگري را گسترش دهد.
ـ رشد سريع تجارت جهاني : از آنجا كه گردشگري نيز در چارچوب يك سيستم از عرضه و تقاضا شكل مي گيرد ، رشد تجارت جهاني گسترش گردشگري را در مناطق مختلف جهان در قالب تجارتي سودآور سبب مي شود.
ـ رشد سريع سرمايه گذاري مستقيم خارجي : اين امر سبب آن شده است كه سرمايه براي كسب سود با يك نگرش كل گستر براي كسب سود به سوي مقاصد مختلف گردشگري جريان يابد حالا اين فضاها خواه سنتي ، مدرن يا پسامدرن باشند. اين خود به شكل گيري جرياني معكوس شده از مركز ـ پيرامون منتهي گرديده كه در فصل اول مورد بحث قرار گرفته است. بطور كلي اين شاخص نشان دهنده پويايي جريان سرمايه جهاني مي باشد كه با تحرك مكاني و زماني با سرمايه گذاري در گردشگري كه انباشتي سريع را فراهم مي آورد، فضاهاي مختلف را تحت سيطره خود در مي آورد ودر چرخه مصرف و سود جهاني ادغام مي كند.
ـ همگرايي قيمت هاي داخلي و خارجي : در اين زمينه بستري فراهم مي شود تا هزينه سفر براي گردشگران به سمتي از به صرفه بودن، ميل نمايد و اين امكان را براي گردشگران در مسافرت به نقاط مختلف به وجود آورد.
ـ گسترش سازمان هاي تجاري و اقتصادي : گسترش سازمان هاي تجاري و اقتصادي همراه با افزايش مقياس عملكردي آنها در سطح جهان در زمينه گردشگري و در بازار مشترك به وجود آمده، به رقابتي شدن بازار جهاني گردشگري منتهي مي شود و علاوه بر آن مقياس وسيعي از بازار را در چارچوب عرضه و تقاضا در بر مي گيرد.
ـ استراتژي هاي ژئواكونوميكي و ژئوپلتيكي : از آنجا كه در فرآيند جهاني شدن رقابت مناطق مختلف در كسب منافع اقتصادي داراي اهميت مي باشد و اصلي مهم براي بقا در بازار اقتصاد جهاني است استراتژي هاي ژئو اكونوميكي و ژئو پليتيكي خاص در رابطه با امر اقتصادي شكل مي گيرد و از آنجا كه گردشگري به عنوان يك امر اقتصادي داراي منافع فراواني براي هر فضاي سرزميني است، از اين رو در گستره جهاني شدن اين فرصت فراهم مي آيد تا با اخذ استراتژي هاي مطلوب، زمينه هاي جذب گردشگري و گسترش آن در مناطق مختلف جهان فراهم آيد.
ـ  گسترش و پيشرفت تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات : با گسترش اين گونه از تكنولوژي ها علاوه بر افزايش و انباشت اطلاعات در پيرامون مقاصد گردشگري و خود جريان گردشگري، تسهيل كننده جريان گردشگري و بخصوص مسافرت و كارهاي مربوط به آن در كوتاه ترين زمان ممكن مي باشد كه به شكل گيري« گردشگري الكتريكي» منتهي گرديده است. همچنين اين گونه از تكنولوژي بستري را براي شكل گيري « گردشگري مجازي » فراهم مي آورد.
بر مبناي مباحث فوق مي توان بيان داشت گردشگري بازار مشتركي را در سطحي جهاني شكل داده است و از آنجا كه سياست هاي اقتصادي نيز به توسعه گردشگري براي رفع مشكلات اقتصادي تاكيد مي كند(Lanza,2003,320 ) اين بر عهده عرضه كنندگان محصول گردشگري مي باشد كه در چارچوب انطباق با جهاني شدن اقتصادي و بازار رقابتي ناشي از ان به بهره برداري از اين بازار و با توسعه جريان گردشگري به رفع مشكلات اقتصادي خود بپردازند.

ژئوپولتيک گردشگری
حركت به سمت اقتصاد اطلاعاتي- جهاني، رويكرد نويني را در سيطره بر فضاهاي جغرافيايي باز مي‌نمايد. بر گذشتن سرمايه‌داري از «اين هماني» توليد انبوه در چارچوب فورديسم[3]، تجديد ساختاري بود كه به وسيله بحرانهاي دهه 70 ميلادي بر سرمايه‌داري تحميل شد. اين بحرانها كاهش توليد نا خالص ملي،ناكامي دولت‌ها در اجراي سياست‌هاي كنيزي و كورپوراتيستي و افزايش نرخ تورم را سبب گرديد كه در چهار نكته مي‌توان وجود اصلي آن را بيان كرد(بشريه، 1379،68): يكم- تغيير در روابط كار و سرمايه و فروپاشي روابط صنعتي در سطح ملي، دوم- تضعيف اقتصاد كينزي و گرايش به سمت بين‌المللي شدن سرمايه‌داري، سوم- بحران در سازماندهي اقتصادي به شيوه تيلوريسم و گرايش به سمت تمركززدايي و چهارم- گرايش ضد فورديستي در توليد.
بحرانهاي فوق‌الذكر و و جود اصلي آن ساختارشكني سرمايه‌داري سازمان يافته را سبب گرديد و به شكل گيري سرمايه‌داري سازمان نايافته بعد از تجديد ساختاري فرصت ظهور داد كه با تكيه بر دنياميسم دروني خود، مرزها را با انباشت انعطاف‌پذير سرمايه در نورديد. اين گونه از سرمايه داري فزون طلب، گسترش‌پذير، بسط يابنده و در حين حال متكي به منطق شبكه است (كاستلز،1380، 48- 40 ). اگر در فورديسم سرمايه‌داري در قالب شيوه توليد دال بر روشهايي از روي الگو[4]  است كه هويت‌ها ر ابه صورت خود بسنده[5]  به گونه‌اي سودمند در مي آورد، سرمايه داري در قالب پسافوردسيم داراي شيوه توليد ناپايدار، بهنگام، چند لايه و پراكنده مي‌باشد. اين خود شكل گيري« اقتصاد زيبا شناختي نشانه ها»(Roberts, 2002, 7) را تسهيل مي‌نمايد، كه به عنوان مرحله جديدي از سرمايه‌داري پس از گذار از نيازهاي اقتصادي، پس انداز و كميابي رخ نموده است. اين اقتصاد بر پايان تضاد كار و سرمايه به وسيله پر كردن شكاف تاريخي بين مصرف‌‌كننده‌ها و توليدكننده ها در جامعه مصرف انبوه فرصت مي‌دهد. اقتصاد زيبا شناختي هنگامي كه به اصلي بنيادي در سمبوليسم و مصرف تبديل مي شود، گرايش به مشخص كردن تمايز بين توسعه و استفاده از منابع دارد. در اين بين دگرگوني اقتصادي در برگيرنده شماري از روابط پيچيده و فراگير و روابط مبادلاتي است. كه در ارتباط با پيوندهاي نيرومند و روابط همپيوند ميان بخش‌هاي صنعتي، خدماتي و تكنولژيكي در زمينه توسعه می باشد. چنين تنظيمي در اقتصاد زيبا شناختي سبب كاهش فرق گذاشتن ميان بخش‌هاي سنتي شده و به ترتيب به يك روند همزمان خدمات صنعتي‌گرايانه منتهي مي‌گردد در يك حالت كلي سرمايه‌داري سازمان نايافته، با عبور از نگرش تك محور در وضعيتي جهاني، نوعي انتقال و جابه جايي را به سازمان‌هاي كوچك‌تر با واحدهاي فرعي، نوعي تقسيم كار نسبتا" غير رسمي ولي انعطاف پذير، افزايش تنوع در ماهيت توليدات و محصولات و ساختارهاي مديريتي نا متمركز را شكل مي‌دهد.
 محورهاي توسعه در چارچوب جهاني شدن كارخانه- جامعه و نظام سرمايه‌داري به هنگامه غلبه توليد رايانه اي و حضور كار در مركز زيست ـ بوم و بسط همكاري اجتماعي در سراسر جامعه تبديل به يك امر كلي مي‌شود كه ابعاد مختلفي را در فضاي سرزميني در بر مي‌گيرد.
اين درحالی است که در حال حاضرمحور مناطق ژئواستراتژيک "عامل انسانی ومنابع اقتصادی"  است.در نتيجه اکنون در راستای ديدگاه« انسان با ابزار اقتصادی در يک فضای جهانی»(رحيم پور،1381،55 ) ،مناطق استراتژيک وقلمروهای ژئوپولتيکی بيشتر براساس معيارهای اقتصادی تعيين می شونددراين ميان رقابت بر روی جذب سرمايه متمرکز می شود.که در جلوه های از اقتصاد زيبا شناختی عمل می نمايد.از آنجاکه گردشگری در اين اقتصاد يکی از عوامل اصلی کسب سرمايه چه از طريق سرمايه گذاری وچه از طريق جذب گردشگر در فضای سرزمينی می باشد؛و رويکرد به آن جنبه های ژئو اکونوميک يافته که در رقابت ميان مناطق مختلف پيرامون آن چالش های ژئوپوليتکی را سبب می شود .که اهدافی در راستای دستيابی به جايگاهی مستحکم را در زمينه گردشگری دنبال می کند وازآنجا که در ژئوپولتيک مفهوم فضای سرزمينی شامل تمامی فضا های تحت نفوذ انسان است وباتوسعه وپيشرفت تکنولوژی قلمرو ژئوپولتيکی آن گسترش می يابد. ژئوپولتيک گردشگری نيز با توجه به نوآوری های فزآينده تکنولوژيکی بخصوص در زمينه حمل ونقل گستره ای جهانی را در سيطره سرمايه داری در برمی گيرد.اين ژئوپولتيک به سياستگذاری های کلان اقتصادی درسطح جهان در پيرامون گردشگری فرصت می دهد وگردشگری را در پيرامون آن به امری جهانی بدل می سازد(Sugiyarto,2003,683-84 ).از اين رو ارزش حقيقي گردشگری در هر فضای سرزمينی بستگی به فراوانی وکيفيت منابع گردشگری همراه با در پيش گرفتن مديريتی کارآمد در صحنه ژئوپولتيک گردشگری دارد.در اين راستا ژئوپولتيک گردشگری عبارت است از" هنر موازنه جذب گردشگر با رقيب هايی در سطح منطقه ای وجهانی در راستای سياستگذارهای اقتصادی برای توسعه فضای سرزمينی وکسب منافع ملی که به رفاه ساکنان و پايداری منابع منتهی گردد."[6]
آنچه از ژئوپولتيک گردشگری بيان گرديد در برگيرنده اين مفاهيم است که در فراگرد مرزهای ملی ودر رويکرد ی به باز ساخت فضايی گردشگری در فضای سرزمينی ،توجه به روند  والگو های جريان گردشگری ضروری می باشد.نگرش های فرهنگی نيز به اين مقوله می تواند در قالب رهيافتی اقتصادی به گردشگری به عنوان يک فرهنگ شکل بگيرد.فرهنگ در عصرپسامدرن به عنوان بازاری از تقاضا های زيباشناختی است که در سياست گذاری های کلان  در يک کثرت گرايی فرهنگی در چارچوب شرايط اقتصادی مورد ارزيابی قرار می گيرد(Rajan,2002,46).آنچه رخ داده اين است که توليد زيباشناختی در جهان امروز باتوليد کالا به طور کلی جمع آمده است.
اکنون ضرورت های جنون آسای اقتصادی ايجاد موج های تازه از کالا هر چه جديدتربا نرخ بالاتربازگشت سرمايه عملکرد وموقعيت ساختاری مهمتری برای نوآوری وتجربه زيباشناختی ايجاب می کند.در فعاليت های گردشگری در عصر حاضر پيرامون ژئوپولتيک سرمايه ،توسعه تازه وشگفت انگيزی را در نفوذ به قلمروهای ماقبل مدرن (طبيعت و انسان) وبهرگيری از آنها يافته است.از اين رو است که می توان به قابليت تمدن های سنتی (از جمله ايران)در پردازش مفهوم ژئوپولتيک گردشگری پی برد.هرچند بايد تلاش های انحرافی وعمدی فعاليت های گردشگری جديد را برای کشف وبيان اين فضاهای تازه در چارچوب شيوه های خود به صورت رهيافت های متعددی برای بازنمايی[7] واقعيت جديد دانست.
در اين ميان ديگر تطبيق با جامعه معيار نيست تطبيق با بازار مهم است.در اين هنگام جامعه رفته رفته به بازاری تشبيه که در آن مقاصد ايدئولوژيک وحتی سياسی ناپديد شده وآنچه در بساط می ماند فقط جدال برای پول وجستجوی هويت است(تورن،1380،309).ازهمين رو جامعه دارای يک نظم اقتصادی ـ خدماتی می‌‌‌شود و در آن مبارزه‌ها برای بقا شدت می يابد.انحصار ريشه‌‌‌‌ا‌ی فعاليت های اقتصادی برساحت سياسی واجتماعی زندگی انسان تحکيم می‌شود. در گردشگری نيز اين روند در سبک زندگی اکسپرسيونيستی و پردازش حس نوستالژی جلوه های راخلق می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند که درآن ميل به مصرف اوقات فراغت افزايش يافته است. در اين راستا « دورنمايی گردشگر[8] » (Urry,1990,120)به عنوان ابزاری در عملکرد ژئوپولتيک گردشگری هدايت جريان بازديدکنندگان را بر عهده دارد .دورنمايی گردشگر درواقع ترکيبی چندگانه برای ساماندهی اجتماعی ومجموعه ای متشکل ازشيوه ديدن،شناخت ودرک افکار عمومی است.که در ترکيب باقابليت های مديريتی ـ تکنولوژيکی نقش اصلی را در ژئوپولوتيک گردشگری برعهده دارد.
 نتيجه گيري
گردشگري در عصر حاضر بستري از تحولات تكنولوژيك و اقتصادي تغييرات مهمي را تجربه كرده است و خود به اصلي اساسي در امر اقتصادي بدل گشته است. گردشگري در اين عصر هم در عين و هم در ذهن، در فضاي حقيقي و فضاي مجازي گسترشي فراگير يافته است و رويكردي را به تجربه كردن هرچيز به نمايش گذاشته است. امروزه گردشگران عصر فرا ـ پسامدرن خود ميزباناني هستند كه با يك كوله پشتي و چادري براي اقامت خود مسافرت مي كنند و ديگر از آن شكوه وجلال مسافرت انبوه خبري نيست. اين گردشگران ديگر الزامي را براي خريد يك مكان اقامت دائم متصور نيستند آنها با رزرو جاه در مكان هاي مختلف و در زمان هاي مختلف با درهم ريختن مسير به مسافرت اقدام مي نمايند . ديگر زمان و مكان اهميت خود را از دست داده است و در حالي كه هريك از مقاصد در پي افزايش مدت اقامت گردشگران براي كسب سود بيشتر دارند مدت اقامت گردشگران در هر مقصد كاهش يافته است. اين در حالي است كه بوركراسي و اسناد لازم براي سفر به مناطق مختلف جهان كاهش مي يابد و زمان دسترسي به حداقل مي رسد. بهتر است بگوييم گردشگري در عصر فرا ـ پسامدرن در بسيار كوچك شده و بيش از همه به تكنولوژي هاي جديد وابسته‏شده است. در اين ميان بازشناخت امر توسعه پيرامون گردشگري خود به عوامل ديگري وابسته گرديده است كه از آن جمله بهينه سازي و موجود بودن منابع سخت افزاري و نرم افزاري مي باشد و در بستري از مديريت انعطاف پذير شكل مي گيرد.
در اين ميان مطالعه ژئوپولتيک گردشگری در خصوص تعداد گردشگران ودرآمدهای حاصل از آن در مناطق مختلف جهان بيانگر آن است که برخی کشورها با اتخاذ سياست ها ، برنامه ها و ارائه آميخته دورنمايی گردشگر متناسب با خواست ها وانتظارات گردشگران معادل يا حتی چندين برابر درآمدهای تفتی ايران از فعاليت های گردشگری درآمدهای ارزی کسب می کنند.ازاين رو توسعه گردشگری در ايران اجتناب نا پذير است وبايد باتمامی محدوديت ها وامکانات براين امر همت گشود.بررسی توسعه گردشگری در ايران به مطالعه منابع ، امکانات وتحليل فضای ژئوپولتيکی گردشگری در سطح جهان دارد .لذا به اين منظور برنامه ريزی بازاريابی دربخش گردشگری مطالعه وبررسی عناصر« آميخته بازار يابی خدمات[9] »(روستا،8،1380) راضروری می سازد.
 اين در حالي است كه فشار تقاضا برای گردشگری ،برای بسياری از مردم ضرورتی برای زندگی تلقی می شود.بطورکلی در عصر پسامدرن اوقات فراغت وگردشگری به عنوان حق ،نه پاداش محسوب گرديده وبه پايه های زندگی وهستی بدل گرديده است. از اين رو گردشگری در عصرپسامدرن ،فرآيندی  است از مجموعه عوامل اقتصادی ، اجتماعی ـ فرهنگی ومحيطی که در يک سبک زندگی اکسپرسيونيستی به هم پيوند می خورد و واکنش های بسياری  را برای لذت تجربه کردن ،در بسياری از سطوح معرفتی در چارچوب هستی شناختی  وپايبندی به اکنون چه در جامعه وچه در خود راسبب می شود.در اين راستا گردشگری هرچند با سرمايه داری سر در دامان دارد و يکی از عوامل زيادی است که در توسعه نقش دارد وبايد در متن اجتماعی واقتصادی فضای سرزمينی در نظر گرفته شود.همچنين گردشگری يک دليل برای جهانی شدن است وراه برای رسيدن به جهانی شدن از طريق گردشگری باز است.



3- Tourist Village
[2]- Localization
3-Fordism                
4-Pattern                  

7ـ در زمينه اين تعريف از تعريف ژئوپولتيک توسط دکتر پيروز مجتهد زاده استفاده بسيار شد. ر.ک :
مجتهد زاده ،پيروز :ايده های ژئوپولتيک وواقعيت های ايرانی ،نشر نی ،چاپ اول ،1379،ص 23
                                                                                                                            7-Representation
                                                                                           8-Tourism Gaze                                                                                                                                                        
                                                             11-Service Marketing Mix

ژئوپولتيک گردشگری

حركت به سمت اقتصاد اطلاعاتي- جهاني، رويكرد نويني را در سيطره بر فضاهاي جغرافيايي باز مي‌نمايد. بر گذشتن سرمايه‌داري از «اين هماني» توليد انبوه در چارچوب فورديسم[1]، تجديد ساختاري بود كه به وسيله بحرانهاي دهه 70 ميلادي بر سرمايه‌داري تحميل شد. اين بحرانها كاهش توليد نا خالص ملي،ناكامي دولت‌ها در اجراي سياست‌هاي كنيزي و كورپوراتيستي و افزايش نرخ تورم را سبب گرديد كه در چهار نكته مي‌توان وجود اصلي آن را بيان كرد: يكم- تغيير در روابط كار و سرمايه و فروپاشي روابط صنعتي در سطح ملي، دوم- تضعيف اقتصاد كينزي و گرايش به سمت بين‌المللي شدن سرمايه‌داري، سوم- بحران در سازماندهي اقتصادي به شيوه تيلوريسم و گرايش به سمت تمركززدايي و چهارم- گرايش ضد فورديستي در توليد (بشريه، 1379،68).
بحرانهاي فوق‌الذكر و و جود اصلي آن ساختارشكني سرمايه‌داري سازمان يافته را سبب گرديد و به شكل گيري سرمايه‌داري سازمان نايافته بعد از تجديد ساختاري فرصت ظهور داد كه با تكيه بر دنياميسم دروني خود، مرزها را با انباشت انعطاف‌پذير سرمايه در نورديد. اين گونه از سرمايه داري فزون طلب، گسترش‌پذير، بسط يابنده و در حين حال متكي به منطق شبكه است (كاستلز،1380، 48- 40 ). اگر در فورديسم سرمايه‌داري در قالب شيوه توليد دال بر روشهايي از روي الگو[2]  است كه هويت‌ها ر ابه صورت خود بسنده[3]  به گونه‌اي سودمند در مي آورد، سرمايه داري در قالب پسافوردسيم داراي شيوه توليد ناپايدار، بهنگام، چند لايه و پراكنده مي‌باشد (پاستر، 1377، 67 ). اين خود شكل گيري اقتصاد زيبا شناختي نشانه ها را تسهيل مي‌نمايد، كه به عنوان مرحله جديدي از سرمايه‌داري پس از گذار از نيازهاي اقتصادي، پس انداز و كميابي رخ نموده است. اين اقتصاد بر پايان تضاد كار و سرمايه به وسيله پر كردن شكاف تاريخي بين مصرف‌‌كننده‌ها و توليدكننده ها در جامعه مصرف انبوه فرصت مي‌دهد (Roberts, 2002, 7) . اقتصاد زيبا شناختي هنگامي كه به اصلي بنيادي در سمبوليسم و مصرف تبديل مي شود، گرايش به مشخص كردن تمايز بين توسعه و استفاده از منابع دارد. در اين بين دگرگوني اقتصادي در برگيرنده شماري از روابط پيچيده و فراگير و روابط مبادلاتي است. كه در ارتباط با پيوندهاي نيرومند و روابط همپيوند ميان بخش‌هاي صنعتي، خدماتي و تكنولژيكي در زمينه توسعه می باشد. چنين تنظيمي در اقتصاد زيبا شناختي سبب كاهش فرق گذاشتن ميان بخش‌هاي سنتي شده و به ترتيب به يك روند همزمان خدمات صنعتي‌گرايانه منتهي مي‌گردد در يك حالت كلي سرمايه‌داري سازمان نايافته، با عبور از نگرش تك محور در وضعيتي جهاني، نوعي انتقال و جابه جايي را به سازمان‌هاي كوچك‌تر با واحدهاي فرعي، نوعي تقسيم كار نسبتا" غير رسمي ولي انعطاف پذير، افزايش تنوع در ماهيت توليدات و محصولات و ساختارهاي مديريتي نا متمركز را شكل مي‌دهد(برانيگان،1380،362). محورهاي توسعه در چارچوب جهاني شدن كارخانه- جامعه و نظام سرمايه‌داري به هنگامه غلبه توليد رايانه اي و حضور كار در مركز زيست- بوم و بسط همكاري اجتماعي در سراسر جامعه تبديل به يك امر كلي مي‌شود كه ابعاد مختلفي را در فضاي سرزميني در بر مي‌گيرد.
اين درحالی است که در حال حاضرمحور مناطق ژئواستراتژيک "عامل انسانی ومنابع اقتصادی"  است.در نتيجه اکنون در راستای ديدگاه" انسان با ابزار اقتصادی در يک فضای جهانی"،مناطق استراتژيک وقلمروهای ژئوپولتيکی بيشتر براساس معيارهای اقتصادی تعيين می شوند(رحيم پور،1381،55 ). دراين ميان رقابت بر روی جذب سرمايه متمرکز می شود.که در جلوه های از اقتصاد زيبا شناختی عمل می نمايد.از آنجاکه گردشگری در اين اقتصاد يکی از عوامل اصلی کسب سرمايه چه از طريق سرمايه گذاری وچه از طريق جذب گردشگر در فضای سرزمينی می باشد؛و رويکرد به آن جنبه های ژئو اکونوميک يافته که در رقابت ميان مناطق مختلف پيرامون آن چالش های ژئوپوليتکی را سبب می شود .که اهدافی در راستای دستيابی به جايگاهی مستحکم را در زمينه گردشگری دنبال می کند وازآنجا که در ژئوپولتيک مفهوم فضای سرزمينی شامل تمامی فضا های تحت نفوذ انسان است وباتوسعه وپيشرفت تکنولوژی قلمرو ژئوپولتيکی آن گسترش می يابد (عزتی ،1372،84) ژئوپولتيک گردشگری نيز با توجه به نوآوری های فزآينده تکنولوژيکی بخصوص در زمينه حمل ونقل گستره ای جهانی را در سيطره سرمايه داری در برمی گيرد.اين ژئوپولتيک به سياستگذاری های کلان اقتصادی درسطح جهان در پيرامون گردشگری فرصت می دهد وگردشگری را در پيرامون آن به امری جهانی بدل می سازد(Sugiyarto,2003,683-84 ).از اين رو ارزش حقيقي گردشگری در هر فضای سرزمينی بستگی به فراوانی وکيفيت منابع گردشگری همراه با در پيش گرفتن مديريتی کارآمد در صحنه ژئوپولتيک گردشگری دارد.در اين راستا ژئوپولتيک گردشگری عبارت است از" هنر موازنه جذب گردشگر با رقيب هايی در سطح منطقه ای وجهانی در راستای سياستگذارهای اقتصادی برای توسعه فضای سرزمينی وکسب منافع ملی که به رفاه ساکنان و پايداری منابع منتهی گردد."[4]
آنچه از ژئوپولتيک گردشگری بيان گرديد در برگيرنده اين مفاهيم است که در فراگرد مرزهای ملی ودر رويکرد ی به باز ساخت فضايی گردشگری در فضای سرزمينی ،توجه به روند  والگو های جريان گردشگری ضروری می باشد.نگرش های فرهنگی نيز به اين مقوله می تواند در قالب رهيافتی اقتصادی به گردشگری به عنوان يک فرهنگ شکل بگيرد.فرهنگ در عصرپسامدرن به عنوان بازاری از تقاضا های زيباشناختی است که در سياست گذاری های کلان  در يک کثرت گرايی فرهنگی در چارچوب شرايط اقتصادی مورد ارزيابی قرار می گيرد(Rajan,2002,46).آنچه رخ داده اين است که توليد زيباشناختی در جهان امروز باتوليد کالا به طور کلی جمع آمده است(جيمسون،7،1379).
اکنون ضرورت های جنون آسای اقتصادی ايجاد موج های تازه از کالا هر چه جديدتربا نرخ بالاتربازگشت سرمايه عملکرد وموقعيت ساختاری مهمتری برای نوآوری وتجربه زيباشناختی ايجاب می کند.در فعاليت های گردشگری در عصر حاضر پيرامون ژئوپولتيک سرمايه ،توسعه تازه وشگفت انگيزی را در نفوذ به قلمروهای ماقبل مدرن (طبيعت و انسان) وبهرگيری از آنها يافته است.از اين رو است که می توان به قابليت تمدن های سنتی (از جمله ايران)در پردازش مفهوم ژئوپولتيک گردشگری پی برد.هرچند بايد تلاش های انحرافی وعمدی فعاليت های گردشگری جديد را برای کشف وبيان اين فضاهای تازه در چارچوب شيوه های خود به صورت رهيافت های متعددی برای بازنمايی[5] واقعيت جديد دانست.
در اين ميان ديگر تطبيق با جامعه معيار نيست تطبيق با بازار مهم است.در اين هنگام جامعه رفته رفته به بازاری تشبيه که در آن مقاصد ايدئولوژيک وحتی سياسی ناپديد شده وآنچه در بساط می ماند فقط جدال برای پول وجستجوی هويت است(تورن،1380،309).ازهمين رو جامعه دارای يک نظم اقتصادی ـ خدماتی می‌‌‌شود و در آن مبارزه‌ها برای بقا شدت می يابد.انحصار ريشه‌‌‌‌ای فعاليت های اقتصادی برساحت سياسی واجتماعی زندگی انسان تحکيم میشود(دوپويی،1379،11).در گردشگری نيز اين روند در سبک زندگی اکسپرسيونيستی و پردازش حس نوستالژی جلوه های راخلق می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند که درآن ميل به مصرف اوقات فراغت افزايش يافته است. در اين راستا دورنمايی گردشگر[6] به عنوان ابزاری در عملکرد ژئوپولتيک گردشگری هدايت جريان بازديدکنندگان را بر عهده دارد .دورنمايی گردشگر درواقع ترکيبی چندگانه برای ساماندهی اجتماعی ومجموعه ای متشکل ازشيوه ديدن،شناخت ودرک افکار عمومی است(Urry,1990,120).که در ترکيب باقابليت های مديريتی ـ تکنولوژيکی نقش اصلی را در ژئوپولوتيک گردشگری برعهده دارد.


3-Fordism                
4-Pattern                  

6ـ در زمينه اين تعريف از تعريف ژئوپولتيک توسط دکتر پيروز مجتهد زاده استفاده بسيار شد. ر.ک :
مجتهد زاده ،پيروز :ايده های ژئوپولتيک وواقعيت های ايرانی ،نشر نی ،چاپ اول ،1379،ص 23
                                                                                                                            7-Representation
                                                                                           8-Tourism Gaze                                                                                                                                     

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

تبارشناسي گردشگري

تبارشناسي گردشگري با شناخت شکاف ها و ريزشکاف هاي دوره هاي زماني مختلف ، صورتبندي گوناگون اين پديده را تحت تاثير تکنولوژي ، سرمايه ، مديريت و فرهنگ و به عنوان دانش و قدرت حاکم - با کمي اغماض- بر تجربه هاي گردشگري در کليتي انجام يافته از سه وجه ميزبان ، ميهمان و محيط آن بررسي مي کند . تبارشناسي گردشگري در جدال با پوزيتيوسيم ، آزموني به قصد گذشتن از آن مي باشد . جهانگردي در دوران سنتتي توجيه گر پديده هايي که در بيرون از جوامع سنتي وجود داشته و قابل شناخت و توجيه به وسيله نگرش حاکم و يا تجربه سنتي نبود . تنها از ميان عصر سنتي بود که با سست شدن بنيان نظام هاي هويت شناختي محلي ، مفهوم « غير از ما » در ميان جوامع محلي پديدار شد و جهانگردي صورت بندي ديگر يافت . ( سقايي ، 1382 ، 17 و 16) گردشگري مدرن با زايش سرمايه داري صنعتي در قرن 18 ، نقطه آغازي بود در جهت دمي آسودن از محيط مدرن و صنعتي و فراغت از کار در بستر طبيعت يا سفر در شعاعي اندک ، از سوي کارگران يقه آبي و مسافرت به آن سوي مرزها براي سياحت و تفريح از سوي تکنوکراتهاي يقه سفيد شکل گرفت .
براين مبنا گردشگري به عنوان يکي از ويژگي هاي سرمايه داري در حالت کلي رخ نمود و در روند مدرنيته چون توليد انبوه کارخانجات ، گردشگري همانند کالاي بسته بندي شده درآمد که در قالب گردشگري انبوه بدون تبادل با محيط پيرامون ، تنها از سرچشمه لذت يا گذراندن اوقات فراغت به مکانهاي مورد نظر با تورهاي مسافرتي هدايت مي شد . اين گونه از گردشگري مدرن ، فارغ از شناخت و همراه با حداقل تماس با جامعه ميزبان و در ادامه آرامش خانه ، دلبسته آفتاب ، دريا ، ماسه و سکس بود که با انبوهي از گردشگران نه تنها محيط زيست [ انساني/ طبيعي ] را دستخوش آسيب بسيار نمود بلکه در عدم تبادل و گفتمان فرهنگي ، تضاد ميان جامعه ميزبان - گردشگر را به طورآشکار و پنهان سبب شد ، بر اين مبنا در برخي از ادبيات گردشگري واژه « استعمارگري نوين » به صنعت گردشگري گفته شد .
اما گذار از مدرنيته به وضعيت پسامدرن سبب آن شده است که گردشگري با دوري از جنبه هاي کلاسيک خود زمينه هاي شکل گيري جريان گردشگري کيفيتي را در اقتصاد پساصنعتي و پيرامون آن مهيا کند . روندي که توانست زمينه هاي تعامل فرهنگي را همراه با کاهش اثرات سوء زيست محيطي بين جامعه ميزبان و مهمان و محل گردشگري فراهم نمايد .( جوان ، سقايي ، 1383، 110 ) به طوري که در پسامدرنيته اوقات فراغت و گردشگري به عنوان حق ، نه پاداش محسوب گرديده و به پايه هاي زندگي و هستي بدل گشته است . ( سقايي ، 1382، 28 )
در اين ارتباط اغلب نظريه پردازان مطرح مي کنند : « درآينده قهرمانان تاريخ را کساني تشکيل نخواهند داد که براي افراد جامعه کار و اشتغال ايجاد کنند ، بلکه کساني به صورت قهرمان در خواهند آمد که براي گذران اوقات فراغت مردم برنامه منظم و مطلوب ايجاد کنند »

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

گردشگري پسامدرن

(ضرورت يك شناخت)

مقدمه

گردشگري امروزه يكي از بنيان‏هاي جهاني‏سازي ونماد بارز درهم فشردگي فضا ـ زمان در عصر پسامدرن مي باشد.جريان گردشگري فضاهاي جغرافيايي بسياري را درمي نوردد تا در منطق شبكه‏اي خود تاثيرات فراواني را بر خرده فضاهاي درون متني بر جاي گذارد.اين بدان معنا است كه گردشگري به مانند يك جريان سيال در برگذشتن از هر سرزمين يا مكان مي باشد و اين خود با كنش و واكنش‏هاي شكل گرفته جهت‏يابي شده و در مقاصد گردشگري با توجه به شناخت و اهميت توجه به گردشگري آثاري را در ابعاد اقتصادي ، اجتماعي ـ فرهنگي و زيست محيطي بر جاي مي‏نهد.اين امر ضروري مي سازد كه براي استفاده از جريان گردشگري ، اين پديده در بنيان هاي هستي شناختي حاصل از چالش هاي پسامدرنيته مورد بررسي قرار گيرد.اين در حالي است كه اينگونه بررسي ها به عناوين مختلف مورد توجه قرار نمي گيرد بخصوص آن هنگام كه شناخت گردشگري ضرورت مي يابد تنها به مديحه سرايي يا انتقادگرايي از گردشگري بسنده مي شود و اصلاً اين امر مورد توجه نيست كه گردشگري يك واقعيت عينيت يافته بينامتني در  عصر پسامدرن است كه محتاج شناخت مي باشد.بايد اين نكته را درك كرد كه با وجود اينكه كشور ما هنوز در چالش مدرنيته و سنت به سر مي‏برد ولي از بازتابندگي هاي پسامدرنيته به دور نيست اين وقتي بهتر قابل درك است كه توجه داشته باشيم كه گردشگران از مقاصدي مي آيند كه تاثيرات پسامدرنيته بر تمامي ابعاد زندگي آنها سيطره كامل دارد.درست است كه پسامدرنيته در كشور ما همه گير نشده ولي كشور ما مي تواند مقصدي باشد كه گردشگران پسامدرن براي بازديد از آن ، سفر مي‏كنند.اين در حالي است كه فضاي سرزميني ما در چالش هاي درون متني گرفتار بحران هاي بسياري در ابعاد اقتصادي مي باشد و بايد در رفع اين بحران ها در يك نگرش برون متني به جذب گردشگر بيانديشد غير از آن منافع بسيار گردشگري را در عرصه «ژئوپولتيك گردشگري» به ديگر رقبا واگذاشته است. گردشگری از آنجا که در اقتصاد بازار برپايه تجارت آزاد قادر به تعديل اقتصادی فضاهای سرزمينی می باشد وباتوجه به آثار اقتصادی حاصل از اين فعاليت در توسعه منطقه ای ، پيرامون افزايش فرصت های اقتصادی در زمينه اشتغال وتوزيع درآمد در سطوح طبقاتی به ايفای نقش می پردازد. درحالي كه طبق برآورد سازمان جهانی گردشگری(WTO) در سال 2001، فعاليت گردشگری در 83 کشور جهان جزء پنج منبع اول درآمد بوده و 7/10 درصد اشتغال جهان معادل 215ميليون شغل‏به فعاليت های گردشگری تعلق دارد(WTO,2002). همچنين بنابرآمار بانك جهاني درسال 2000 تعداد گردشگران بالغ بر 701 ميليون نفر  بوده كه از طريق مسافرت اين تعداد به نقاط مختلف جهان حدود 475 ميليارد دلار وارد چرخه اقتصادي جهان شده است ( ,2002 world Bank ). نمودار زير روند تغييراتي گردشگري را از نظر تعداد و درآمد نشان مي دهد كه اين خود نشان از روند رو به رشد گردشگري در سطح جهان دارد كه در رويكرد به مناطق مختلف جهان در گذار از تمركزگرايي بر روي نقاط ويژه را بازمي نمايد در اين ميان ساختار شكني گردشگري در چالش هاي پسامدرن سبب آن گرديد كه جريان ريزوم وار گردشگري در سراسر كره زمين پراكنده شوند در حالي كه تا قبل از دهه 1980 روند تمركزگرا گردشگري انبوه در پيوند با پيامدهاي مدرنيته متأخر در عينيت وجودي و گستره همه جاگير توليد فورديسم تنها نواحي خاصي را به عنوان مقاصد گردشگري برمي‏گزيد.

در گردشگری جهان سهم رو به افزايش نواحي ديگر جهان به غير از اروپا و امريكا به خوبي قابل مشاهده است. جريان گردشگري در رويكرد به نواحي ديگر جهان هريك از مولفه‏هاي جديد خود را در عصر پسامدرن باز مي جويد كه در اقتصاد زيباشناختي معاصر بازتابندگي فراگشت‏هاي بينا‏متني را در روندي ريزوم وار بر عهده دارد. هرچند خود در سيطره ناتمركزگرايي سرمايه داري سازمان‏نايافته عمل مي‏كند.بطوركلي باز شناخت جريان گردشگري در زمان حاضر وابسته به خوانش گردشگري پسامدرن در پيرامون متن‏هاي فضايي و بازخواني شكل‏گيري پساگردشگري انبوه در همتنيدگي با شيوه غالب توليد پسافورديسم مي باشد.   

گردشگري پسامدرن
وضعيت پسامدرن را به بياني ساده مي‌توان« شكاكيت به تمامي فرا روايت‌ها » (1) تعريف كرد كه
برپايه فرآيندهاي همچون انقلاب تكنولوژيكي ـ اطلاعاتي، بحران‌هاي اقتصاد سرمايه‌داري و نتايج حاصل از تجديد ساختار آن همراه با شكوفايي جنبش‌هاي اجتماعي ـ فرهنگي بخصوص از دهه 1970 ميلادي بدين سو كه به شكل‌گيري جامعه‌اي شبكه‌اي، اقتصاد اطلاعاتي ـ جهاني و فرهنگ مجازي‌سازي فرصت داد ، كه در يك كليت يكپارچه نشانه گذار از مدرنيته متاخر به وضعيتي پسامدرن دارد.اين روند دربرگيرنده برگذشتن از ذهنيت و عملكرد مدرنيته در ابعاد اقتصادي ، اجتماعي ـ فرهنگي و تفكرات پيراموني مي باشد.به زباني ساده پسامدرن نشان از تحولات دارد كه تغييرات و چالش هاي بسياري را در عرصه جوامع مدرن شكل داده است كه اين خود وابستگي بسياري به پيشرفت هاي تكنولوژيكي دارد،كه سبب شده نااستواري زندگي و جامعه مدرن شكل گيرد و فرجام اين روند تغيير شيوه تفكر و زندگي مي باشد.هرچند در لايه هاي زيرين اين تغييرات مي توان بركنش‏هاي سرمايه‏داري سازمان‏نايافته در شكل‏دهي و تسهيل‏كنندگي به خوبي دريافت.
شكل‏گيري چالش‏هاي پسامدرن ميل به تمايززدايي از عرصه هاي مختلف زندگي اجتماعي را سبب گرديد يكي از اين تمايز زدايي ها ، فروريختن مرز بين كار و اوقات فراغت بودكه در مدرنيته هريك جايگاه مخصوص به خود را داشتند. با از بين رفتن تمايز ميان كار و اوقات فراغت، اين دو در كليتي يكسان ذوب شده و به شكل‌گيري سبكي از زندگي، كه سبك اكسپرسيونيستي ناميده مي‌شود، منتهي گرديده است. در اين سبك از زندگي، انسان سعي مي‌كند چيزي را به وجود آورد كه زندگي‌اش را مهيج و لذت بخش نمايد. از مشخصه‌هاي اين سبك زندگي، پويايي و انعطاف‌پذيري زياد آن است(2).
 در درون يك سبك اكسپرسيونيستي كار بايد معنايي بيش از زنده ماندن داشته باشد. فراغت و كار هر دو در حكم بخش‌هاي توليدي و سازنده زندگي روزمره تلقي مي‌شوند و اين امر بيانگر از بين رفتن تمايز بين اين دو حوزه تا سر حد امكان است. اين خود به معناي سپري كردن زمان آزاد خود، با مردم در محل كار (چون علائق مشترك است) و همچنين كار در خانه كه با كمك تكنولوژي‌هاي ارتباطي جديد روزبه روز آسانتر مي‌شود، مي‌باشد. بر پايه نيازهاي ناشي از اين سبك زندگي، با رشد صنعت فراغت تاريخ، زمان و فضا براي مصرف تبديل به كالاي فرهنگي شده و گردشگران تصاوير بازنمايي شده يك جامعه و ديگر حقيقت‌ها و واقعيتهاي ناشناخته را كه شبيه‌سازي شده، مصرف مي‌كنند.
در پسامدرنيته اوقات فراغت و گردشگري به عنوان حق، نه پاداش محسوب گرديده و به پايه‌هاي زندگي و هستي بدل گشته است. از اين رو گردشگري پسا مدرن را مي‌توان فرآيندي دانست از مجموعه عوامل اقتصادي، اجتماعي ـ فرهنگي و محيطي كه در يك سبك زندگي اكسپرسيونيستي به هم پيوند مي‌خورند و واكنش‌هاي بسياري را براي لذتِ تجربه كردن، در بسياري از سطوح معرفتي در چارچوب هستي شناختي و پايبندي به اكنون چه در جامعه و چه در خود سبب مي‌شوند(3).در اين ميان آنچه شكل‌گيري جريان گردشگري را تسهيل مي‌كند حس نوستالژي(4). نسبت به گذشته و توجه فزآينده به «ميراث» بطور عام مي‌باشد. بازگشت به يك گذشته را در باز نموده‌اي طنزآميز به عنوان تقاضاي گردشگري رقم مي‌زند و تمامي اشكال مختلف هنري، معماري، آموزشي، ميراث و گردشگري را درهم مي‌آميزد. همانگونه كه در پسامدرنيته توسعه بازار و قدرت در يك سلسله مراتب، توليد فرهنگي نشانه‌ها را ايجاد مي‌كند گردشگري پسامدرن نيز بر پايه نشانه‌ها شكل مي‌گيرد. اين بدان معنا است كه گردشگري پسامدرن در يك حاد واقعيت پيرامون دورنمايي گردشگر(5)جريان مي يابد و در گستره رو به افزايش خود هميشه به مكان ـ نوستالژيا اهميت فراوان مي دهد اين گونه مكان‏ها در پيرامون بافتمندي سنتي خود براي گردشگران پسامدرن تبلور مي يابند كه« هم ـ حضوري» آنها را با گذشته امكان پذير مي نمايد.كليت گردشگري پسامدرن در چارچوب مقياس در برگيرنده يك جريان پساگردشگري انبوه است.كه در آن ويژگي هاي منحصر به فردي از روند گردشگري در جهان معاصر پديدار مي شود كه زمينه هاي بسياري را براي جذب بر پايه توانمندي كشور ما دارا مي باشد.به عنوان مثال توان هاي محيط طبيعي ايران در زمينه گردشگري بخصوص دورنمايي گردشگر قابليت بالايي دارد.همچنين وجود قنات و شكل‏گيري تمدن كاريزي ، همراه بالا مناطق عشايري و قابليت‏هاي آن در زمينه تطبيق پذيري با ويژگي هاي گردشگري پسامدرن منحصر به فرد مي باشند(6).

پساگردشگری انبوه[1] 
ظهور شيوه‌هاي اطلاع‌رساني، با نظام‌هاي ارتباطي مبتني بر وسايل الكترونيكي نحوه تفكر را درباره ذهنيت تغيير داده و دگرگوني مشابهي را در شكل جامعه و فضاي حياتي پديد آورده است. فرهنگ الكترونيكي مبتني بر رسانه‌هاي انبوه ترويج دهنده نگرش فرد به عنوان هويتي ناپايدار و فرآيندي مداوم از شكل‌گيري هويتي چندگانه است.‏اين فرهنگ موجب اضمحلال انديشه خردمندانه‌گي‌ مركز ـ بنياد تاريخ مي‌گردد. جهان ارتباطات به سان مجموعه‌اي چندگانه از خردمندانگي‌هاي محلي كه هر كدام صداي خود را دارند، فوران مي‌كند.. در اين ميان رسانه‌هاي انبوه جريان بي‌وقفه، مداوم و روبه افزايش اطلاعات، ارتباطات و فرهنگ‌هاي مختلف را شكل داده كه در حال رخنه به تمامي عرصه‌ها و حوزه‌هاي حيات فردي و اجتماعي مي‌باشند. گردشگري نيز در اين بين در دو بعد تحت تأثير رسانه‌هاي انبوه قرار مي‌گيرد. از يك بعد با تبديل گردشگري به عنوان لذت فرهنگي درجه دوم (يا مجازي)، بدون ترك خانه از طريق شبيه‌سازي‌هاي همچون برنامه‌هاي ويديويي، تلويزيوني و اينترنتي، شكل‌گيري گردشگران راحت‌طلب يا مبل‌نشين را موجب مي‌شوندكه در آن شخص بدون آنكه احتياجي به سفر براي بازديد از مناطق مختلف را احساس كند، به وسيله رسانه‌هاي انبوه از اين تجربه دست دوم فرهنگي لذت مي‌برد.اما از بعد ديگر، رسانه‌هاي تصويري با توجه به اعتمادي كه مردم بيش از منابع اطلاعاتي ديگر به آنها دارند، روند تصميم‌گيري گردشگران را براي مسافرت و بازديد از مناطق مختلف جغرافيايي، با تصاوير طبيعي كه نمايش مي‌دهند، تسهيل كرده و افزايش تعداد گردشگران را سبب مي‌شوند. اين امر با توجه به عرصه وسيعي كه اين رسانه‌ها به سوي كثرت و تنوع چشم‌اندازها يا مناظر باز مي‌كنند تحكيم هويت فردگرايانه و تغيير علائق و انتخاب‌ها را در تجربه گردشگري معاصر سبب شده و به پيدايش گونه‌اي تازه از گردشگري جديد كه نقطه مقابل گردشگري انبوه قرار مي‌گيرد فرصت داده است. اين گردشگري جديد با مسافرت‌هاي انفرادي در ارتباط بوده و افزايش اين مسافرت‌ها را سبب گرديده است و به عنوان يك گردشگري مطبوع شناخته شده، كه در آن با توجه به روند غالب ضد نخبه‌گرايي پسامدرنيسم، گردشگران به وظيفه خود، مثل نيازها و حساسيت‌هاي جامعه ميزبان آگاه بوده و به آن احترام مي‌گذارند.
 
مقايسه ويژگي‌هاي گردشگري انبوه و پساگردشگري انبوه
گردشگري انبوه
پساگردشگري انبوه
از خطر گريزان است
خطر مي‌كند
كمتر به دنبال تجربه كردن است
در همه حال به دنبال تجربه كردن است
نسبت به محيط حساس نيست
به محيط حساس بوده و نسبت به آن احساس وظيفه مي‌كند
به دنبال ادامه آرامش خانه و لذت طلبي
به دنبال شناخت و درك فرهنگ بومي
اصلاً اهل تحقيق نيست
به دنبال تحقيقات عميق است
در جستجوي دريا، ماسه، خورشيد، سكس است
در جستجوي ميراث تاريخي، طبيعي و فرهنگي است
يك تعطيلات در سال
تعطيلات مختلف در يك سال
مقصد اهميت ندارد
مقصد داراي اهميت است

بطور كلي چهار عامل عمده در شكل‌گيري گردشگري جديد را مي‌توان به صورت زير بيان كرد:
- مشتريان جديد: مشتريان جديد پر توقع‌اند و نسبت به شرايط محيط آگاه‌تر و به جاي وقفه كوتاه در كنار دريا و كوهستان (براي اسكي)، در جستجوي كسب تجربه و كيفيت زندگي هستند.
- فن‌آوري نوين: مشتري مي‌تواند با كمك فن‌آوري‌هاي نوين، بدون دخالت متصدي‌ تور و با حداقل هزينه و خطر به انتخاب مقصد و خدمات مربوط بپردازد. به علاوه، حضور انواع فن‌آوري‌ها به اين معني است كه عرضه كنندگان با حداقل هزينه مي‌توانند ره‌آورد گردشگري خود را هماهنگ سازند، به گونه‌اي كه بدون متوسل شدن به واكنش سنتي مديريت مبتني بر صرفه‌جويي در مقياس، يك مزيت تفاضلي به دست آيد.
- حدود رشد: عامل عمده ديگر مربوط به افزايش انواع محدوديت‌ها در كل بخش بازرگاني مربوط به محيط‌زيست است. هم‌اكنون اين يك اصل پذيرفتني است كه تأمين خدمات گردشگري كه مستلزم استفاده بيش از حد از انرژي و تأثير عمده بر محيط خدمات گردشگري است، ديگر قابل قبول نيست.
- عملكرد نوين جهاني: اصل صرفه‌جويي در مقياس و منحني تجربه ديگر در تمامي جنبه‌هاي گردشگري به كار نخواهند رفت. نظم جديد به معناي انعطاف‌پذيري در خدمات است. جايي كه در آن تنوع و تخصصي شدن، نظام‌هاي قابل انعطاف، تفويض اختيارات و آموزش كاركنان در مقياس محلي و نوآوري وجود دارد.
بطور كلي هر چند هنوز گردشگري انبوه به پايان راه خود نرسيده است و شايد هرگز به پايان نرسد، ولي گردشگري جديد با توجه به ويژگي‌هاي همچون انعطاف‌پذيري، تنوع طلبي و كثرت‌گرايي و به سبب تغييراتي در سطح مختلف تقاضا، مقصد و بازار روند رو به تزايد خود را مي‌پيمايد و با توجه به پيش‌بيني‌ها در آينده نزديك به عنوان جريان غالب گردشگري محسوب مي‌گردد. در اين ميان رشد گونه‌هاي مختلف گردشگري در قالب الگوهاي فضايي، همچون گردشگري شهري، گردشگري در طبيعت و گردشگري روستايي، در طول دهه‌هاي گذشته خود دليلي بر اين مدعاست.
فرجام سخن
آنچه به اختصار و به اندازه دانش نگارنده از ويژگي هاي گردشگري پسامدرن مطرح شد مي تواند سوالات مختلفي پيرامون جريان گردشگر پذيري در ايران شكل دهد با آنكه گردشگري با عبور از پوسته‏هاي گردشگري انبوه با چهار «S» (7) معروفش و جوانه هاي از رويكرد به ديگر جاذبه‏ها مي رود تا در يك فرآيند بلند مدت همه گير شود ولي هنوز كشورما كه قابليت بسياري در زمينه گردشگري پسامدرن دارد نتوانسته جاذب اين گونه از گردشگران باشد.در لايه اي پيچ در پيچ گردشگري در ايران ، تطبيق پذيري اين گونه از گردشگري داراي ضريب بالايي است پس چگونه است كه سهم كشور ما نه تنها به اندازه توانمندي‏هايش نيست بلكه حتي از يك «صدقه گردشگري» كمتر است و در اين ميان دست اندركاران گردشگري در كشور ما يا هنوز در رويا فرداي بهتر بدون اقدامي موثر به سر مي برند يا دچار توهمات ديگرزدايي نشده در ‏جذب گردشگر به سر مي برند.
با اين وجودنوشتار حاضر با بهره گرفتن از توان پردازش نگارنده سعي كرد به اختصار به شرح گردشگري پسامدرن بپردازد. اين بررسي با نگرشي بسيار تخصصي در منابع آكادميكي مطرح گرديده‏است.هدف اين نوشتار افزايش گستره مخاطبان و بالا بردن اگاهي از گردشگري مي باشد هرچند قابل انكار نيست كه جهت گيري ديگر آن به سوي دست اندركاران فعاليت( نه صنعت) گردشگري مي باشد.دليل رويكرد به اين  بررسي توجه به اين امر است كه در فضاي فشرده شده جهاني استراتژي هاي بسياري پيرامون ژئوپلتيك گردشگري شكل گرفته است و با توجه به منافع بسيار بالاي گردشگري در ابعاد اقتصادي در پيوند با سرمايه داري سازمان نايافته هر فضاي سرزميني چون متني ميان متن ها در پي بالا بردن سهم خود از منافع گردشگري مي باشد.غفلت در اين زمينه مي تواند ، فرصت هاي بسياري را از بين ببرد.درست است كه نمي شود مانند همسايه ترك خود« آنتاليا » بسازيم و گردشگران ايراني را جذب كنيم ولي توانمندي هاي بسياري در اين سرزمين وجود دارد كه مي تواند در صورت رويكردي با شناخت در دوسويه عرضه و تقاضا ، جاذب گردشگران پسامدرن باشند.شايد تحول در گام اول در گردشگري ايران در شناخت از اين فعاليت اقتصادي نهفته باشد.وجود جاذبه و تسهيلات به تنهايي كافي نيست ، تفكر فلسفي و هستي شناختي درست (هماني كه از آن غفلت شده) نيز واجب است.
 پي نوشت
1 ـ براي اطلاع از اين تعريف و پردازش بنياني پسامدرن ر . ك : ليوتار ، ژان فرانسوا : وضعيت پست مدرن ،ترجمه حسينعلي نوذري ، انتشارات گام نو ، تهران ، چاپ اول ، 1380
2 ـ Expressionist در اين سبك از زندگي افراد به دنبال ماجراجويي و لذت بردن از زندگي خود به سفر مي‌پردازند و برخلاف گردشگري انبوه كه به دنبال آرامش خانه در مقاصد گردشگري بود، آنها با قبول خطرات و ديگر سختي‌هاي سفر، به مناطق گوناگون سفر مي‌كنند تا از نزديك با پديده‌ها و مكان‌هاي مختلف آشنا شوند و به عبارتي در راه كشف اصالت براي لذت تجربه كردن، تحمل سختي را به جان مي‌خرند.
3 ـ در زمينه تعريف فوق از گردشگري پسامدرن ر.ك : پاپلي يزدي ، محمد حسين و مهدي سقايي : گردشگري و تبار شناسي (صورتبندي يك پديده جغرافيايي) ، فصلنامه تحقيقات جغرافيايي ،شماره 68 ،1382
4 ـ  Nostalgia اين حس را مي‌توان غم غربت نيز ترجمه كرد. با اين وجود در يك كليت معنايي دربر گيرنده احساس حسرت نسبت به گذشته‌اي دور يا نزديك، نسبت به پديده يا مكاني و يا رفتاري است. كه فرد ناتوان از دستيابي به آن براي تسلي اين حس به جستجوي بازسازي آن در زمان حال مي‌باشد. اين حس را مي‌توان در شاهكار سينمايي آندره تاركوفسكي با عنوان «نوستالژي» يا به قول خودش نوستاليگا درك نمود.
5 ـ Tourist Gaze ، از مولفه هاي اصلي گردشگري پسامدرن است.دورنمايي گردشگر در رابطه با بازديد كننده كمك مي‌كند تا با ملايمت بيشتري در رابطه با واقعيت دادن به خود برخورد كند، جهاني كه بيشتر ايده‌آل و خيالي است را بسازد و راه‌هاي كه به سرخوشي جديد در مسافرت ختم مي‌شود را بيابد. به گونه‌اي كه با تجربه گردشگري يك كشف با اهميت و مقدس را به دست آورد. براي اطلاع بيشتردر زمينه دورنمايي گردشگر و ويژگي هاي آن ر.ك :
- Urry, J: Tourist Gaze, sage, 1990
-Urry, J: The Tourist Gaze Revisited, American Behavioral scientist, Vol. 36, No. 2, 1992.
6 ـ در مورد قابليت هاي محيط طبيعي ايران و همچنين تمدن كاريزي و مناطق عشايري در زمينه جذب گردشگران پسامدرن ر.ك :
ـ جوان ، جعفر و مهدي سقايي : توان‏هاي محيط طبيعي ايران و بهره وري گردشگري،مجله علوم جغرافيايي ،دانشگاه تربيت معلم، جلد 1 ،شماره 1 ،1382
ـ سقايي ، مهدي : قابليت هاي گردشگري درتمدن كاريزي (پردازشي پسامدرن)،ارائه شده درهمايش ملي قنات،گناباد، ارديبهشت 1383
ـ سقايي ، مهدي : مناطق عشايري و قابليت گردشگري(دورنمايي پسا گردشگري انبوه ) ،ارائه شده درهمايش ملي ساماندهي جامعه عشايري ايران ، جهاد كشاورزي ، ارديبهشت 1383
7 ـ گردشگري انبوه كه ميل به مناطقي خاص دارد رويكرد به تجربه گردشگري خود را پيرامون آنچه چهار «S» معروف است شكل مي دهد اينها عبارتند از : « Sea, Sun, Sand, Sex».

منابع و ماخذ

1- Cova, Bernard: What postmodernism Means to Marketing Managers, European Management Journal, Vol. 14, No. 5, 1996.
2- Cohen, Robin: Global sociology, Macmillan, 2000.
3- Goben, Erik: The sociolog of Tourism, Routlede, 1996.
4- Hall, Michael: Tourism and Politics, John, 1994.
5- Hallinshead, keith: surveillance of the worlds of Tourism, Tourism Management, Vol. 20, 1999.
6- Harrison, David: Tourism and Less Developed Countries, in: Tourism and Less Developed World, CABI, 2001.
7- Halsall, David: Railway Heritage and The Tourist Gaze, Journal of Transport Geography, Vol. 9, 2001.
8- Harvey, David: The condition of postmodernity, oxford, 1989.
9- Harvey, David: Form space to place and Back Again, in: Mapping the Future, Routledge, 1997.
10- Lyer, Pico: Postmodern Tourism, www. Scottlondon. Com, 2002.
11- Jennings, Gayle: Tourism Research, WIEY, 2002.
12-Me ethan, Kevin: Tourism in Globle Socitey, Palgrave, 2001.
13- Nuryanti, Wiendu: Heritage and postmodern Tourism, Annals of Torism Research, Vol. 23, No. 1, 1996.
14- Pretes, Michael: Postmodern Tourism, Annals of Tourism Research, Vol. 22, No. 1, 1995.
15- Roberts, David: From The Culture Industry to The Aesthetic Economy, www. Arts. Monash. Edu. Ou, 2002.
16- Rocbe, Maurice: Mega – Events and Micro – Modernization, in: Sociology of Tourism, Routledge, 1996.
17- Sehofield, Peter: Cinematographic Images of A City, Tourism Management, Vol. 17, No. 5, 1996.
18- Stamboulis, Yeoryios: Innovation Strategies and Technology For Experience– Based Tourism, Tourism Management, Vol. 24, 2003.
19- Tribe, John: Corporate strategy for Tourism, Thomson, 1997.
20- Urry, J: Tourist Gaze, sage, 1990.
21- Urry, J: The Tourist Gaze Revisited, American Behavioral scientist, Vol. 36, No. 2, 1992.
22- Weaver, David and Oppermann: Tourism Management, WILEY, 2000.
23- Williams, Daniel: Leisure Places and Modernity, in: Leisure / Tourism Geographies, Routledge, 2001.

24ـ پاپلی يزدی ،محمد حسين و مهدی سقايی : گردشگری وتبارشناسی ،فصلنامه تحقيقات جغرافيايی ، شماره 68 ،1382
25ـ جوان، جعفر و مهدي سقايي : نقش گردشگري روستايي در توسعه منطقه اي (با تاكيد بر مديريت روستايي)، مجله جغرافيا و توسعه ناحيه اي، دانشگاه فردوسي مشهد، شماره2 ، 1383
26ـ جوان، جعفر و مهدي سقايي :‌گردشگري روستايي و توسعه،مجوعه مقالات سمينار بررسي سياست‌ها و برنامه‌هاي توسعه جهانگردي در ايران، ارديبهشت 1382


[1]- Post – Mass Tourism