‏نمایش پست‌ها با برچسب بازار و بازاریابی گردشگری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بازار و بازاریابی گردشگری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

قیمت گذاری در بازاریابی گردشگری

یکی از مهمترین تصمیمات بازاریابی ، قیمت گذاری است. قیمت ، نگرش مصرف کننده را نسبت به محصول تعیین می نماید و تا حد زیادی بر سایر عوامل  ترکیب بازاریابی تأثیر می گذارد.
شرکت ها می توانند یکی از سه نوع استراتژی قیمت گذاری را انتخاب نمایند.اولین استراتژی این است که شرکت ، محصول خود را به قیمتی معادل قیمت رایج در بازار بفروشد و در مورد شرایط دیگری به جز قیمت ، رقابت نمایند.دنبال نمودن این استراتژی باعث ممانعت از کاهش قیمت ها به منظور جلب مشتری می گردد.
دومین استراتژی عبارتست از فروش محصول به قیمتی پایین تر از قیمت رایج در بازار .شرکت هایی که این استراتژی را دنبال می کنند سعی در کسب شهرتی در مورد ارزان فروشی دارند . چنین شرکت هایی برای موفق شدن نیاز به اطمینان در این مورد دارند که تقاضا دارای کشش است .در غیر این صورت سود اینگونه شرکتها به بهای زیان شرکتهای رقیب بدست آمده و جنگ قیمت ها آغاز می گردد.این استراتژی اگر با خذف خدمات همراه باشد موفق تر است .
سومین استراتژی عبارتست از قیمت گذاری محصولات به نرخی بالاتر از بازار صورت گیرد. دنبال نمودن این استراتژی باید همراه با ارائه بهترین خدمات و مشخصات محصول باشد تا قیمت بالاتر را در نظر مشتری موجه جلوه دهد . چنین استراتژی بر کیفیت تأکید دارد که بسیاری از مصرف کنندگان آن را تابعی از قیمت می دانند و سود بیشتری نصیب تولید کنندگان می نماید.همچنین پول بیشتری رابرای فعالیتهای پیشبرد فروش ، فراهم  و ارائه خدمات  بهتری را امکانپذیر می سازد.اگر چه قیمت بالای محصول موجب افزایش هزینه ها گشته و انتخاب کالا یاخدمت جانشینی را تشویق می کند مع الوصف شرکت های ،گردشگری بسیاری از این استراتژی استفاده نموده اند.
بعضی از شرکتها دو یا سه استراتژی قیمت گذاری را به منظور جذب مصرف کنندگان در قسمت های مختلف بازار دنبال می نمایند . در دهه اخیر صنعت تسهیلات اقامتی از روش مذکور استفاده نموده است.
عوامل موثر بر سیاست های قیمت گذاری
مدیر بازاریابی گردشگری می بایست عوامل زیر را که بر سیاست های قیمت گذاری تأثیر دارد ، مورد ملاحظه قرار دهد.
1-کیفیت کالا
کیفیت کالا رابطه « قیمت ـ ارزش » را تعیین می نماید. پر واضح است کالایی را که مزایای بیشتری داشته و نیاز مصرف کننده را در مقایسه با کالای رقیب بیشتر ارضاءنماید میتوان به قیمت بالاتر به بازار عرضه نمود.
2- وجه تمایز کالا
یک کالای استاندارد بدون هیچ گونه وجه تمایز فرصتی را برای کنترل قیمت ارائه نمی نماید در حالیکه یک کالای جدید و متفاوت را می توان به قیمت بالاتر به بازار عرضه کرد.
3- وسعت رقابت
قیمت گذاری کالای مشابه با کالای رقبا می بایست با توجه به قیمت آن کالاها انجام گیرد. قیمت کالا تاحد زیادی موقعیت آن را در بازار تعیین می نماید.
4-روش توزیع
قیمت کالا می بایست شامل حاشیه سود مناسبی برای گردانندگان تورها ، نمایندگان مؤسسات مسافرتی و یا فروشندگان شرکت باشد .
5- خصوصیات بازار
لازم است که نوع و تعداد مصرف کنندگان احتمالی را مورد توجه قرار دهیم.اگر تعداد مصرف کنندگان کم باشد ، قیمت می بایست به میزانی تعیین گردد که تعداد کم مصرف کنندگان را جبران نماید. اگر چه می بایست قدرت خرید و عادات خرید مصرف کنندگان را مد نظر داشت .
6-هزینه کالا و خدمت
واضح است که قیمت می بایست در دراز مدت بیشتر از هزینه ها باشد.در قیمت گذاری بایستی از هزینه ها و شرایط بازار به عنوان راهنما استفاده نمود.
7- هزینه توزیع
در قیمت گذاری می بایست هزینه های توزیع را نیز در نظر گرفت .متأسفانه در اکثر موارد تخمین این هزینه ها مشکل تر از سایر هزینه ها است.
8-حاشیه سود مطلوب
حاشیه سودی که در قیمت کالاها منظور می گردد می بایست بیش از سود ناشی از سایر سرمایه گذاری ها باشد تا، ریسک اینگونه فعالیتها را جبران نماید.
9- فصلی بودن
اکثر کالاها یا خدمات گردشگری فصلی هستند و علت آن ناشی از الگوهای سال تحصیلی و عادت به تعطیلات رفتن است. در نتیجه جنبه های فصلی بودن باید در قیمت گذاری ملحوظ گردد.
10- قیمت های مخصوص پیشبرد فروش
استراتژی خوب در اکثر مواقع عبارتست از ارائه قیمت هایی برای معرفی محصول .این استراتژی می بایست به دقت برنامه ریزی گردد تا به مقصود برسد.
11- ملاحظات روانی
معمولا قیمت هایی که به 9 ختم می گردد از قبیل 19 ، 99 ، 9/29 تأثیر مثبت بر مصرف کنندگان دارد و باعث می گردد که آنان به طور مساعد پاسخ دهند.لذا در قیمت گذاری کالاها می بایست این گونه ملاحظات روانی در نظر گرفته شود.
12- قیمت گذاری در بالاترین حد
متداول ترین فلسفه های معمول در قیمت گذاری کالاها یا خدمات عبارت از قیمت گذاری در بالاترین حد و قیمت گذاری به منظور نفوذ در بازار است.در استراتژی قیمت گذاری در بالاترین حد ، قیمت کالا در بالاترین حد ممکن تعیین می گردد و تلاش به منظور جذب کل بازار صورت نمی گیرد بلکه تنها قسمت پر در آمد بازار ، مد نظر است.هدف از این استراتژی ، فروش کالا به بالاترین قیمت در حد ممکن است، لکن پس از مدتی فروشنده می بایست یا به علت مقاومت مصرف کنندگان و یا رقابت مستقیم از طرف سایر تولیدکنندگان قیمت خود را کاهش دهد.این استراتژی هنگامی مناسب است که کالا یا خدمت مشخصات ذیل را داشته باشد:
الف- بدون کشش بودن قیمت
ب- عدم وجود جانشین نزدیک
ج- کشش زیاد فعالیتهای پیشبرد فروش
د- وجود بخشهای متمایز بازار از نظر قیمت
 13- قیمت گذاری به منظور نفوذ در بازار
این استراتژی عکس روش مذکور است و فروشنده سعی در کاهش قیمت تا حد ممکن به منظور نفوذ در بازار دارد .قیمت پایین کالا باعث می گردد که طبقات مختلف امکان ابتیاع آن را داشته باشندکه در این صورت فروشندگان سهم وسیعی از بازار را به خود اختصاص خواهند داد.هنگامی که از این استراتژی استفاده می گردد  قیمت تعیین شده به صورت قیمت دائمی در میاید و باعث می شود که هزینه های ثابت دیرتر تأمین شده  و حجم تولید برای رسیدن به نقطه سر به سر افزایش یابد.این استراتژی در صورت وجود عامل ذیل توصیه می گردد.
الف- کشش زیاد قیمت
ب- صرفه جویی ناشی از حجم زیاد تولید(صرفه جویی های ناشی از تولید در مقیاس زیاد)
ج- محصول به سهولت در الگوهای خرید مصرف کننده قرار گیرد.
 ماخذ :

۱۳۸۹ خرداد ۱۰, دوشنبه

آمار گردشگران جهان


۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه

شناخت تئوري انگيزش در بازارهاي هدف گردشگري

جذب گردشگران در ساختار بازاريابي نوين بر پايه جلب مشاركتهاي مردمي و با همكاري بخش هاي خصوصي، عمومي و دولتي امكان پذير است.در حقيقت  ارائه محصول نو در بازارهاي هدف و جذب مشتريان جديد و قديمي در يك فرايند سيستمي، نيازمند شناخت انگيزه هاي روحي و رواني گردشگران است . اينكه چرا مردم به مسافرت ميروند ؟ و اينكه چه عواملي موجب ايجاد انگيزه مي شود كه مردم به مكان مشخصي بروند ؟ دو مقوله متفاوت است . در پرسش نخست ؛ درك رواني مسافر مطرح است در حاليكه در پرسش دوم جنبه هاي جذابيت و كشش مقصد مورد نظراست .بنابراين با هدف ارضاي خواسته ها و نيازهاي انگيزشي مسافران و جذب آنان درمحل هاي خاص بايد به دو عامل انگيزشي Push factors و عامل جذب Pull factorsتوجه نمود.( چاك وسولا 1382،188).
بدين منظور بايد طي پژوهش هاي ميداني ، روانشناختي و اجتماعي ، تئوري هاي انگيزش در گردشگري مقصد را تعريف كرد تا جهت آينده محتوا و بسترگردشگري منطقه موردنظر مشخص گردد . بايد توجه داشت كه فرايند گردشگري در بستري به نام جامعه صورت مي گيرد و به پيروي از آنان پيوسته در حال تغيير است . پس بقاء محصول و پايداري آن جز با شناخت عوامل انگيزش و جذب در بازارهاي هدف امكان پذير نيست.اين پژوهشها بايد در پي شناخت انگيزه مسافر، ويژگيهاي مقصد،ويژگيهاي نوع سفر،خصوصيات تركيب جمعيتي ، اجتماعي و فرهنگي مسافر صورت گيرند.( چاك و سولا،1382، 194).
مسافران و گردشگران با انگيزه ها و علل گوناگوني مسافرت مي نمايند . مقاصد گردشگري ـ بازارهاي هدف ـ شامل عناصري است كه با هم تركيب مي شوندتا گردشگر را به اقامت در يك محل تشويق نمايند. جاذبه هاي ممتاز ، بناهاي موجود ، خدمات عرضه ، شرايط مثبت حاكم بر محيط ، آب وهوا و فرهنگ از جمله عوامل اصلي جذب در مقاصد گردشگري اند( لومسدون،1380 ، 336) ، اما در كنار اين عوامل توجه به انگيزه هاي مسافران و فراهم آوردن امكانات ملموس و نا ملموس مورد نياز ، راحتي سفر ، گستردگي راه ها ، امنيت ، آرامش ، آزادي و بهداشت از جمله شاخص هاي بازاريابي در بازارهاي هدف محسوب مي شوند( محلاتي ،1380، 21،44).
در بعد فردي نياز به امنيت روحي و جسمي و خود شكوفايي شخصيتي و رواني (louncoar,1994: 31) و در بعد اجتماعي اعمال سياست هاي اجتماعي مطلوب ، جلب مشاركت هاي مردمي ( در پرتو حرمت گذاشتن به آزادي هاي فردي و اصالت فرهنگ ها ) ، شناخت ، احترام و فهم يكديگر از جمله زير ساخت هاي پايداري بازار هاي گردشگري است.(بوني فيس  ، 1380 ،13) بنابراين به منظور توسعه سياست هاي گردشگري و پايداري بازارهاي آن بايد به پنج محور ذيل توجه داشت :
1ـ   بهبود و گسترش بازارهاي گردشگري و انطباق آن با تقاضاي مسافران
2ـ توليد محصولات جديد و نو گرايي در نحوه ارائه محصولات با توجه به تقاضاي مشتريان
3ـ توسعه و سازگاري حمل و نقل و اقامت با خواسته هاي گردشگران
4ـ تدوين قوانين مناسب
5ـ توجه به آموزش هاي حرفه اي در گردشگري منطقه مورد نظر
 علاوه بر آن  بايد به عناصر تقاضا در بازاريابي نيز توجه كرد ؛ فضا،الگوهاي فضايي گردشگري و نوع حيطه هاي تصميم گيري از جمله عوامل تعيين كننده تقاضا در بازار است (لي، 1378 ،ص31).گرد آوري وتدارك آمارهاي دقيق،به هنگام،استراتژيك و تجزيه و تحليل بازارهاي هدف به سياست گذاران و برنامه ريزان كمك مي كند تا همسو با تغييرات انگيزه هاي مسافران در راستاي پايداري گردشگري در منطقه مورد نظر گام بردارند. باتوجه به اينكه مشكل ترين وظيفه بازاريابان پيش بيني ـ كمابيش ـ دقيق و درست تقاضااست ، پيش بيني آينده بازار و ميزان رونق آن ـ در سايه تحقيقات ـ كمك مي كند مهلت مناسبي براي اجراي   برنامه ها فراهم شود. براين اساس بايد با توجه به تغييراتي كه در انگيزه ها و به دنبال آن در سليقه هاي مسافران صورت مي گيرد ، به پيش بيني و طراحي بازارهاي نو(خلق ـ توزيع ـ تبليغ ـ ترويج ـ گسترش و قيمت گذاري )‌ پرداخت.
پيش بيني تقاضا ، مديريت نويني را در بازاريابي و شناخت بازارهاي هدف ـ مبتني بر انگيزه ها و سليقه هاي مشتريان ـ طلب مي كند . بنابراين تدوين مديريت نوين گردشگري در يك تحليل سيستمي،با توجه به اصول و شاخص هاي پايداري اجتناب ناپذيراست، تا ضمن شناخت نقاط قوت،از فرصت  هاي موجود و آينده به منظور رفع نقاط ضعف بهره گيري نموده و تهديدهاي آتي را ( ناپايداري،نابودي فرهنگ ها، تخريب محيط زيست ) و در يك برنامه ريزي مدون و استراتژيك به حداقل برساند . بدين منظور شناخت انگيزه هاي گردشگران در سه مرحله ضروري است :
   الف) قبل از ورود به منطقه موردنظر   ب) حين اقامت در آن منطقه   ج) پس از اتمام سفر
 چون گردشگران از ديدگاه روانشناختي و رفتارگرايي اجتماعي نيازمند همدلي و تفاهم مشترك اند، لازم است بدانيم با چه انگيزه و اهدافي(به منطقه موردنظر )  مسافرت كرده اند؟ اين منطقه چه مزايايي دارد ؟ براي توسعه منطقه بايد از چه الگويي(متناست با خواسته هاي مشتريان ) استفاده شود ؟ براين اساس بايد آمار گردشگران و ويژگي هاي آنان،انگيزه ها،تركيب جمعيتي، مدت اقامت،الگوهاي مصرف،الگوهاي مسافرت(تاريخي ، فرهنگي ، زيست محيطي ، نوگرا) خواسته هاي مسافران ( رواني،زيربنايي،انساني و اجتماعي) مورد باز كاوي قرار گيرد. اين امر موجب مي شود برنامه ريزي هاي منطقه اي انجام شده در ارتباط با برنامه هاي ملي و محلي در يك ساختار سيستمي مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار گيرد.